تبليغاتX
آکریلیک
هفت هنر
 
 در جدال با خاموشی
 
 

۱

 

من بامدادم سرانجام

خسته

 

 

بي‌آن که جز با خويشتن به جنگ برخاسته باشم.

هرچند جنگي از اين فرساينده‌تر نيست،

که پيش از آن‌که باره برانگيزی

 

 

آگاهي

که سايه‌ی عظيم ِ کرکسي گشوده‌بال
بر سراسر ِ ميدان گذشته است
تقدير از تو گُدازی خون‌آلوده به خاک اندر کرده است

و تو را ديگر

 

 

از شکست و مرگ

گزير
نيست.

 

من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشي متوسط.
نسب‌ام با يک حلقه به آواره‌گان ِ کابل مي‌پيوندد.

نام ِ کوچک‌ام عربي‌ست

 

 

نام ِ قبيله‌يي‌ام تُرکي

 

 

کُنيَت‌ام پارسي.

نام ِ قبيله‌يي‌ام شرم‌سار ِ تاريخ است

و نام ِ کوچک‌ام را دوست نمي‌دارم

 

 

(تنها هنگامي که تواَم آواز مي‌دهي

اين نام زيباترين کلام ِ جهان است
و آن صدا غمناک‌ترين آواز ِ استمداد).

 

در شب ِ سنگين ِ برفي بي‌امان
بدين رُباط فرود آمدم
هم از نخست پيرانه خسته.

 

در خانه‌يي دل‌گير انتظار ِ مرا مي‌کشيدند
کنار ِ سقاخانه‌ی ِ آينه

نزديک ِ خانقاه ِ درويشان.

 

 

(بدين سبب است شايد

که سايه‌ی ابليس را
هم از اول
همواره در کمين ِ خود يافته‌ام).

 

در پنج‌ساله‌گي
هنوز از ضربه‌ی ناباور ِ ميلاد ِ خويش پريشان بودم

 

و با شغشغه‌ی لوک ِ مست و حضور ِ ارواحي خزنده‌گان ِ زهرآگين
برمي‌باليدم
بي‌ريشه
بر خاکي شور
در برهوتي دورافتاده‌تر از خاطره‌ی غبارآلود ِ آخرين رشته‌ی نخل‌ها
بر حاشيه‌ی آخرين خُشک‌رود.

 

در پنج‌ساله‌گي
باديه در کف
در ريگ‌زار ِ عُريان به دنبال ِ نقش ِ سراب مي‌دويدم
پيشاپيش ِ خواهرم که هنوز
با جذبه‌ی کهربايي مرد
بيگانه بود.

 

نخستين‌بار که در برابر ِ چشمان‌ام هابيل ِ مغموم از خويشتن تازيانه
خورد شش‌ساله بودم.
و تشريفات
سخت درخور بود:
صف ِ سربازان بود با آرايش ِ خاموش ِ پياده‌گان ِ سرد ِ شطرنج،
و شکوه ِ پرچم ِ رنگين‌ْرقص
و داردار ِ شيپور و رُپ‌رُپه‌ی فرصت‌سوز ِ طبل
تا هابيل از شنيدن ِ زاری خويش زردرويي نبرد.

 


بامدادم من
خسته از با خويش جنگيدن
خسته‌ی سقاخانه و خانقاه و سراب
خسته‌ی کوير و تازيانه و تحميل
خسته‌ی خجلت از خود بردن ِ هابيل.
ديری‌ست تا دَم بر نياورده‌ام اما اکنون
هنگام ِ آن است که از جگر فريادی برآرم
که سرانجام اينک شيطان که بر من دست مي‌گشايد.

 

صف ِ پياده‌گان ِ سرد آراسته است

و پرچم

 

 

با هيبت ِ رنگين

 

 

برافراشته.

 

تشريفات در ذُروه‌ی کمال است و بي‌نقصي
راست در خور ِ انساني که برآن‌اند
تا همچون فتيله‌ی پُردود ِ شمعي بي‌بها
به مقراض‌اش بچينند.

 

در برابر ِ صف ِ سردَم واداشته‌اند
و دهان‌بند ِ زردوز آماده است
بر سيني‌ حلبي
کنار ِ دسته‌يي ريحان و پيازی مُشت‌کوب.

 

آنک نشمه‌ی نايب که پيش مي‌آيد عُريان
با خال ِ پُرکرشمه‌ی اَنگ ِ وطن بر شرم‌گاه‌اش
وينک رُپ‌رُپه‌ی طبل:
تشريفات آغاز مي‌شود

 

هنگام ِ آن است که تمامت ِ نفرت‌ام را به نعره‌يی بي‌پايان تُف کنم.
من بامداد ِ نخستين و آخرين‌ام
هابيل‌ام من
بر سکّوی تحقير
شرف ِ کيهان‌ام من
تازيانه‌خورده‌ی خويش

که آتش ِ سياه ِ اندوهم

 

 

دوزخ را

از بضاعت ِ ناچيزش شرم‌سار مي‌کند.

۲

در بيمارستاني که بستر ِ من در آن به جزيره‌يي در بي‌کرانه‌گي مي‌مانَد
گيج و حيرت‌زده به هر سويي چشم مي‌گردانم:

 

اين بيمارستان از آن ِ خنازيريان نيست.
سلاطونيان و زنان ِ پرستارش لازم و ملزوم ِ عشرتي بي‌نشاط‌اند.
جذاميان آزادانه مي‌خرامند، با پلک‌های نيم‌جويده
و دو قلب در کيسه‌ی فتق
و چرکابه‌يي از شاش و خاکشي در رگ
با جاروهای پَر بر سرنيزه‌ها
به گردگيری ويرانه.

 

راهروها با احساس ِ سهم‌گين ِ حضور ِ سايه‌يي هيولا که فرمان ِ سکوت
مي‌دهد
محور ِ خواب‌گاه‌هايي‌ست با حلقه‌های آهن در ديوارهای سنگ
و تازيانه و شمشير بر ديوار.
اسهاليان
شرم را در باغچه‌های پُرگُل به قناره مي‌کشند
و قلب ِ عافيت در اتاق ِ عمل مي‌تپد
در تشتک ِ خلاب و پنبه
ميان ِ خُرناسه‌ی کفتارها زير ِ ميز ِ جراح.

 

اين‌جا قلب ِ سالم را زالو تجويز مي‌کنند
تا سرخوش و شاد همچون قناری مستي
به شيرين‌ترين ترانه‌ی جان‌ات نغمه سردهي تا آستان ِ مرگ
که مي‌داني

امنيت

 

 

بلال ِ شيرْدانه‌يي‌ست

 

 

که در قفس به نصيب مي‌رسد،

تا استوار ِ پاسدارخانه برگ ِ امان در کف‌ات نهد
و قوطي مُسکن‌ها را در جيب ِ روپوش‌ات:
ــ يکي صبح يکي شب، با عشق!

 

 

اکنون شب ِ خسته از پناه ِ شمشادها مي‌گذرد

و در آشپزخانه

 

 

هم‌اکنون

دست‌يار ِ جراح
براي صبحانه‌ی سرپزشک
شاعری گردن‌کش را عريان مي‌کند
(کسي را اعتراضي هست؟)

 

و در نعش‌کشي که به گورستان مي‌رود
مرده‌گان ِ رسمي هنوز تقلايي دارند
و نبض‌ها و زبان‌ها را هنوز
از تب ِ خشم کوبش و آتشي هست.

 

 

عُريان بر ميز ِ عمل چاربندم
اما بايد نعره‌يی برکشم
شرف ِ کيهان‌ام آخر
هابيل‌ام من
و در کدوکاسه‌ی جمجمه‌ام
چاشت ِ سرپزشک را نواله‌يي هست.

 

به غريوی تلخ
نواله را به کام‌اش زهر ِ افعي خواهم کرد،
بامدادم آخر
طليعه‌ی آفتاب‌ام.

 

۲۰ تير ِ ۱۳۶۳

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت   توسط شیرزاد | 
 

سلاخي
مي‌گريست

به قناری کوچکي
دل باخته بود.

۱۳۶۳

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت   توسط شیرزاد | 

 

حکايت

مطرب درآمد
با چکاوک ِ سرزنده‌يي بر دسته‌ی سازش.
مهمانان ِ سرخوشي
به پای‌کوبي برخاستند.
از چشم ِ ينگه‌ی مغموم
 
  آن‌گاه
ياد ِ سوزان ِ عشقي ممنوع را
قطره‌يي
به زير غلتيد.



عروس را
بازوی آز با خود برد.
سرخوشان ِ خسته پراکندند.
مطرب بازگشت
با ساز و
آخرين زخمه‌ها در سرش
شاباش ِ کلان در کلاه‌اش.
تالار ِ آشوب تهي ماند
با سفره‌ی چيل و
 
  کرسي‌ باژگون و
 
  سکّوب ِخاموش ِ نوازنده‌گان
و چکاوکي مُرده
بر فرش ِ سرد ِ آجُرش.

 

سروده   ۶ فروردين ِ ۱۳۶۴
مجله آدینه ۱۱ اردیبهشت ۶۶
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت   توسط شیرزاد | 


فيلم «گبه» ساخته‌ «محسن مخملباف» به‌عنوان يکی از بهترين آثار تاريخ سينمای آسيا از سوی شبکه سی ان ان  انتخاب شد. به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، شبکه تلويزيونی سی ان ان روز پنج‌شنبه فهرست ۱۸ فيلم برتر تمام ادوار سينمای آسيا را منتشر کرد که چين با پنج فيلم بيشترين درخشش را در آن دارد.
«در مود عشق» ساخته‌ «وونگ کار وای» (۲۰۰۰)، «زيستن» ساخته‌ «ژانگ ييمون» (۱۹۹۴)، «دوش» ساخته‌ «يانگ ژانگ» (۱۹۹۹)، «کارهای اهريمنی» ساخته «آندرو لائو وای» (۲۰۰۰) و «زندگی ساکن» ساخته‌ «ژانگ که جيا» (۲۰۰۶) پنج فيلم چينی حاضر در فهرست بهترين‌های سينمای آسيا هستند.

فيلم «گبه» ساخته‌ «محسن مخملباف» محصول سال ۱۹۹۶ تنها نماينده‌ سينمای ايران است که در جمع بهترين‌های آسيا حضور دارد. اين فيلم در همان سال جايزه بهترين کارگردانی را از جشنواره بين‌المللی فيلم کاتالونيا و در سال ۱۹۹۷ جايزه دستاورد هنری را از جشنواره فيلم توکيو برای «مخملباف» به‌همراه آورد.

ژاپن با سه فيلم «ايکيرو» ساخته «آکيرا کوروساوا» (۱۹۵۲) و فيلمی ساخته‌ «ماسايوکی سو» (۱۹۹۸) و «سرود ناراياما» ساخته‌ «کيسوکو کينوشيتا» (۱۹۵۸) پس از چين بيشترين حضور را دارد. در فهرست سی ان ان ، دو فيلم از کره به‌نام‌های «ميزبان» ساخته‌ «بونگ جون هو» (۲۰۰۶) و «ماندلا» ساخته «ايم کوون تائک» (۱۹۸۱) به‌همراه دو فيلم از نيوزلند به چشم می‌خورد. کشورهايی چون هند با «مادر هند» ساخته‌ «محبوب خان» (۱۹۵۷)، تايلند با «نشانه‌ها و يک کشور» ساخته «آپيچاتپونگ ويراستاکول» (۲۰۰۶)، فيليپين با «هيماليا» ساخته «اسماعيل برنال» ( ۱۹۸۲)، تايوان با فيلم «مقداری از آيين ذن» ساخته «کينگ هو» (۱۹۶۹) و ويتنام با «وقتی ماه دهم فرارسد» ساخته «وانگ نات» (۱۹۸۶) ديگر فيلم‌هايی هستند که اين فهرست هستند که به‌عنوان بهترين آثار تاريخ سينمای آسيا از سوی شبکه سی ان ان  انتخاب شده‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت   توسط شیرزاد | 

نصرت الله مسلميان هنرمند نقاش، مجموعه اي از آخرين آثارش را در يك نمايشگاه انفرادي در نگارخانه ماه مهر به نمايش مي گذارد. به گزارش فارس، در اين نمايشگاه حدود 20 اثر از آخرين آثار اين هنرمند، پاييز امسال به نمايش درخواهد آمد. اين آثار در ادامه آثار قبلي اين هنرمند، بدون عنوان و در ابعاد بزرگ خلق شده است . اين هنرمند نقاش و مدرس دانشكده هاي هنر، تاكنون در بيش از 40 نمايشگاه انفرادي و گروهي شركت داشته و جوايز بسياري را در جشنواره هاي داخلي و خارجي از آن خود كرده است كه جايزه اول نخستين نمايشگاه نقاشي بين المللي جهان اسلام و جايزه اول نخستين نمايشگاه نقاشي و مجسمه سازي بين المللي پكن در كشور چين از آن جمله هستند.

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت   توسط شیرزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نقاشی: زنده یاد ژازه تباتبایی

نه کلمات و نه سکوت
هیچ‌کدام یاری نمی‌کند
تا تو را
به زندگی برگردانم.

- خوزه آنخل بالنته

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
سایت رسمی احمد شاملو
"بیراهه" علی اسدالهی
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

(Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده